صفحه بیست و نه

امروز صبح بیدار شدم و حاضر شدم و ساعت ١٠:٣٠ رفتم پیش تیام. با هم رفتیم هفت تیر و بعد رفتیم ولیعصر. برای من دنبال mp4 گشتیم. همه جا رفتیم. خیلی خوش گذشت. بعد از ولیعصر رفتیم جمهوری. از اونجا خریدم. بعدش رفتیم منیریه پیش دوست تیام. کاپشن اسکی می خواستم. دیدم و قرار شد بعدا با مامانم برم. بعدش رفتیم بازار.

دنبال شلوار گشتیم واسه تیام.اما اونی که می خواست رو پیدا نکرد. از اونجا دوباره رفتیم ولیعصر. واسه باباش یه پیرهن گرفت. بعدشم سیدخندان و بعد خونه... ساعت 7 رسیدم. خیلی خسته بودم. تیام هم که زود خوابید. اما من اینقدر پاهام درد می کرد که خوابم نمی برد...

صبح پویا زنگ زد و با هم حرف زدیم. طبق معمول تیام حرص خورد و بعد از تلفن من باهام دعوا کرد. به زوووور آشتی کردیم با هم. اما عصر دوباره پویا اس ام اس داد. ایندفعه تیام خیلی شاکی شد... باز دعوا...

تیام همه ش میگه تو پویا رو بیشتر از من دوست داری. نمی دونم چرا اینقدر روش حساسه؟؟؟

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :