صفحه بیست و هشت

امروز صبح بیدار شدم و حاضر شدم و رفتم مهدکودک. می خواستم ببینم شرایط کاریشون چیه؟ دیدم به من نمی خوره...

بعدش رفتم دنبال تیام. با اسکیت اومده بود. می خواست بره جمهوری. کنار ماشین رو گرفت و با هم کل پاسداران رو دور زدیم. رفتیم یه جا من می خواستم سی دی بگیرم که نداشت. گفت عصر بیا. بعدش تا پاسداران از ماشین گرفت و نزدیک بوستان دوم اون رفت و منم برگشتم خونه... هوا بارونی بود. اما تیام تا جمهوری رو با اسکیت رفت و برگشت.

وقتی برگشت ساعت ۵ بعدازظهر بود. نقاشی ای رو که براش کشیده بودم حاضر کردم و براش بردم. با هم رفتیم سی دی رو بگیریم که گفت یه ساعت دیگه بیا. یک ساعت رو نشستیم توی ماشین. برام یه کیف موبایل  Golla خریده بود. کلی ذوق کردم. بند Golla  رو هم انداختم گردنم. مثل مال تیام.

بعد که سی دی رو گرفتیم برگشتیم خونه.

شب هم خسته بودم. زود خوابیدم.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :