صفحه سی و دو

امروز از صبح خونه بودم و هیییییییییچ خبری نبود...

شب با پویا حرف زدیم... حرفایی که من اصلا دوست نداشتم بگم و دوست هم نداشتم که بشنوم... اما هم گفتم و هم شنیدم...

آخرش این بود که من و پویا سعی کنیم از هم دور باشیم. نه زنگ بزنیم. نه اس ام اس بدیم. ببینیم می تونیم؟

بهش گفتم دوست دختر پیدا کنه...!!!! اُه اُه !

**********************************************

پ.ن : امان از گره کور

             چرا باز نمی شود

                              نخ نگاهم

                                      از انگشت اشاره ات ؟!

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :