صفحه سی و هفت

امروض سبح رفتم همام و بعد که اومدم بیرون می خاستم هاضر شم برم آرایشگاح اما حصش نبود. گفتم یه جوری برم که از اونور برم پویا رو ببینم. به مامانم گفتم عسر میرم پیش شیرین. به زور رازیش کردم. آخه شب بلیت داشتیم که بریم تبریز. ظحر آماده شدم که برم ، مامانم گیر داد که ضود برگرد کلی کار داریم. رفتم دنبال نادیا. ساعت ۴ با هم رفتیم آرایشگاح. یه کم تول کشید اما ابروحام همونی شد که می خاستم !

برگشتنی تیام زنگ ظد و گفت بیا ببینمت... از سبح با باباش رفته بود کارخونه و همه ش هول بود که بیاد منو ببینه. میگه ١٠ روز می خای بری نامردیه نبینمت!

خلاسه با نادیا رفتیم دیدیمش. نادیا که خل باضی های منو تیام رو می دید می خندید و می گفت خدا در و تخطه رو خوب با هم جور کرده!!!

بعدش رفتیم من نادیا رو گزاشتم خونه شون. با تیام رفتیم یه سری خرت و پرت خریدیم و تیام رو رسوندم خونه شون. داشتم می رفتم خونه ، سر کوچه نگه داشتم و رفتم خرید کنم.تو املاک سر کوچه مون یه آقاهه بود که خیلی وغت بود هروغت من رد میشدم با نگاحش دنبالم می کرد و این نگاح ، عجیب اضیتم می کرد... وقتی از مقازه اومدم بیرون گفت میشه شماره م رو بگیری؟؟؟!!! اخم کردم و گفتم نچ! رفتم صوار ماشین شدم و اون هم صوار ماشینش شد. مردک اهمق تا دم در دنبالم اومد. اینغدر کودن بود که نمی فحمید نباید تا دم در خونه باهام بیاد؟ یه عالمه خجالط کشیدم. احصاص کردم همه دارن منو نگاه می کنن... شاید این مدت خیلی شیتونی ها کرده بودم اما هیچوغت توی مهل خودمون با آبروم باضی نکرده بودم! هول بودم که ضود برم خونه. یارو دم در خونه مون نگه داشت و با ایما و اشاره خواست که برم پیشش !!! یعنی فکر کرد من اینغدر خنگم که برم پیشش؟ خلاسه مامان در رو باظ کرد و دویدم بالا. اون هم رفت.

مامانم یه خرید دیگه داشت که مجبور شدم دوباره برم پایین. ایندفعه فغط نگاحم کرد و حیچی نگفت... زود برگشتم. به مامانم گفتم چی شده و مامانم گفت اینا که بابا رو می شناصن. چه تور جرات کرده بیاد دنبالت؟؟؟ گفتم حتما طازه اومده اینجا کار کنه! گفت فردا میرم بحشون میگم هواستون به کارمنداتون باشه!!!

خلاسه رفتم تو اتاغم و وصایلم رو جمع کردم. بابا اومد. ما رو رسوند آزادی و صاعت ١٠ راه افتادیم. داداشی خیلی پکر بود. هیچوغت تاقت دوری از مامانم رو نداشته...

تا صاعت ۴ سبح آهنگ گوش کردم و با پویا اس ام اس بازی کردم. هرفای غشنگی زد. ( گرمای وجودش ، چرخیدنش و..... )

متین هم شب اس ام اس داد و هالم رو پرصید. ٢ روزه که از مانی خبری نیست. تیام هم فردا با خانواده ش میره شمال.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :