صفحه چهل

امروز سبح بعد از صبهانه هاظر شدم و با مامانم رفتیم خونه مامانی ( مامان بابام )

ناحار رو اونجا خوردیم. عمه و دخطرعمه ها هم بودن. بعد از ناهار رفطیم خونه ی عمه و طبغ معمول من و رویا ( دخترعمه وسطی) کلی هرف زدیم. اون موغع که خونه مامانی بودم پویا زنگ زد و نطونستم باهاش هرف بظنم. نوشطه های دوست پسر قبلیم رو خونده بود...

شب با پویا سحبت کردم. غرار شد بره و شعر سیاوش قمیشی رو توی وبلاگ بنویصه. (پست قبلی)

شب رویا اینطرنت بود و داشت چت می کرد و منم داشتم آهنگ گوش می دادم که یهو دیدم شهاب اس ام اس داده و ولنتاین رو طبریک گفته !!!! داشتم شاخ درمیاوردم!!!!

جواب رو خیلی صرد و خشک دادم و بحس کشیده شد و همینجوری اس ام اس باضی کردیم... آخرش زنگ ظد و هرف زدیم. گفت چرا ناراهتی؟ گفتم ناراهت نیستم ، شبه آروم سحبت می کنم. انتزار داشت بگم از رفتار دو ماه پیش تو ناراهتم ، اما نگفتم. باید می فحمید که برام محم نیست!!!

شب هم برای شب بخیر این اس ام اس رو داد که معنیش رو نفحمیدم.

ای دل بشارت میدهم ، خوش روزگار می رسد

یا غم به پایان می رسد ، یا غمگسار می رسد!

خاستم بخابم که یه شماره ایرانسل زنگ ظد به خط ثابتم. خیلی تعجب کردم. چون کسی شماره ثابتم رو نداشت که بخاد مزاحم بشه. یعنی کسایی دارن که بهشون اعطماد دارم. خلاصه اسمم رو گفت . گفتم اشطباه گرفتین. گفت جانورشناسی شدی ٢ می خوای نمره بحت بدم بشی ١٠ پاس شی؟ گفتم نخیر من شدم ١٧.۵ مزاحم نشو.

حالا هی قتع می کردم و هی اون زنگ می زد. تا ۴ سبح هر نیم ساعت زنگ می ظد و منم همه ش رجکتش می کردم. نذاشت بخابم که!!!

**********************************************

پ.ن : ولنتاین همه مبارک !

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :