صفحه چهل و یک

امروز از سبح خونه عمه بودم تا شب. مامان واسه پنجشنبه برام بلیت گرفت.

شب با پویا حرف زدم. محمونی بود.

تا صاعت ١ با تیام حرف زدم و بعد با رویا فیلم دیدم.

فردا تیام می خاد بره اسکی...

شب قرار بود پویا زنگ بزنه ، اما نظد...

مانی هم که یادش نبود. من زنگ زدم و ولنتاین رو تبریک گفتم. اما دیگه بحش زنگ نمی ظنم. پررو شده...

از شهاب هم خبری نشد.

عسر هم با بهناز هرف زدم. همین.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :