صفحه چهل و دو

امروز سبح آماده شدم و رفتم خونه مادری. از اونجا هم رفتیم خونه دایی کوچیکم.

ناحار اونجا بودیم. یه آلمه با دخطر داییم باضی کردم. ٢ سالشه !

صاعت ٩ برگشتیم خونه مادری. مامان واصه ١٠:٣٠ شب بلیت داشت که برگرده طهران. منم زد به سرم که باحاش برگردم. اما کو بلیت؟ وسایلم رو جمع کردم و با مامان رفتم طرمینال شاید شد برم! مامان با راننده سحبط کرد و آقاهه گزاشت که منم برم. خیلی هال داد!!!

تا سبح آهنگ گوش کردم. ساعت ٣:٣٠ خابیدم.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :