صفحه چهل و سه

سبح صاعت ۵:٣٠ بیدار شدم و تا ۶ آهنگ گوش کردم. ۶:٣٠ رصیدیم خونه. به پویا اس ام اس دادم که رصیدیم. ساعت ٧:٣٠ تیام اومد زیر پنجره اطاقم و منو دید. کطاب خوندم و صاعت ٨ خابیدم. ساعت ٢:٣٠ مامانم اومد تو اتاقم و گفط نمردی که ؟؟؟!! فکر کرده بود مردم ! آخه من تا هالا اینقدر زیاد نخابیده بودم...

ناحار خوردم و رفتم همام. بعدشم یه فیلم طرسناک دیدم. کلی هم ترصیدم !

با پویا هم هرف زدم. یه کوچولو دعوا کردیم. خیلی از دستش ناراهتم.

عسر با تیام هرف زدم. به شیرین هم زنگ زدم. با بهناز هم سحبت کردم. فردا بهناز واسه ناخن هاش وقت ترمیم گرفته قراره من و شیرین هم بریم.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها :