صفحه چهل و نه

 امروض قرار بود با شیرین بریم پیش بهناز. بینی شو عمل کرده...

اما شیرین خانوم شب گفت نمیریم چون کار داره...

تا صاعت ٢ خابیده بودم. بعدشم آهنگ گوش کردم. عسر با نادیا رفتم بیرون. تیام رو هم رفتیم دیدیم.

امروز خیلی کلافه و عسبی بودم. واقعا قاتی بودم. حتا طاغت شنیدن سدای یه پشه رو هم ندارم. اه...

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها : فرناز