صفحه پنجاه

امروظ قرار بود برم دانشگاه اما غبلش بالاخره رفتم مانی رو دیدم. خیلی خوب بود. و با اون چیزی که من فکر می کردم خیلی فرغ داشت. یعنی خیلی بحتر بود!!! همه ش  توی این فکر بودم که چرا این مدط نرفته بودم ببینمش!!!

خلاسه رفتیم کارواش ماشینشو شست. ( من گفتم بریم!) بعد یکی دو جا کار داشت انجام داد. بعد رفتیم کوهسار. تا صاعت ١٢ با هم بودیم. بعدش من رو رسوند مترو و رفت. شیرین اومد دنبالم و رفتیم دانشگاح. کلاسا تشکیل نشد.

رفتم نمره اندیشه ١ رو درست کنم که بعد از کلی این اتاغ اون اطاق کردن برگه م پیدا شد. برای اولین بار یادم رفته بود اسم و شماره دانشجوییم رو بنویسم. ٢٠ شده بودم. اما گیر دادن که باید اسطادت بیاد. قرار شد بعدا با اصتاد برم تا نمره مو بگیرم.

ضهر برگشتیم طهران. شیرین رفت خونه شون. منم رفتم پیش تیام. با هم برگشتیم خونه.

شب هم زود خابیدم. هالم خوب نبود. خیلی خصته بودم.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :