صفحه پنجاه و چهار

سبح با پگاه غرار گذاشتم که بریم دانشگاح. شیرین و بهناز نیومدن. کیف پگاه رو وقتی داشت می اومد پیش من ازش دزدیدن. توش هم پول بود و هم پون مامانش فحمید من مریذم برامون ساندویچ درست کرده بود اونم چی؟ الویه !!!

خلاسه سر کلاس هی می گفتیم پول به درک ! اون الویه کوفتشون بشه ! تا عسر کلاس داشتم. بعدش اومدیم طهران. پگاه رفت خونه شون ، منم رفتم پیش تیام. دیروز توی پیست ام پی ۴ گم شد. رفتیم ولیعسر یکی دیگه خریدیم. بعدشم اومدیم خونه.

امروظ سی دی فیلم ها و عکسای شمال رو بهم داد. تا اومدم خونه نشستم اونا رو دیدم. خیلی خوب شده بود. عالی بود.

شب اینغدر خسته بودم که آرایشمو نشسته خابم برد.

صاعت ١:٣٠ مانی چندتا اس ام اس داد که توی خاب و بیداری جوابش رو دادم...

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :