صفحه پنجاه و هشت

سبح از استرس زیاد 8 بیدار شدم. پویا زنگ ظد بیدارم کرد. با چه مسیبتی کفشامو لباسام و اتوی مو و لاک و کلی وسایل دیگه رو جمع کردم و رفتم آرایشگاح. ابروهامو برداشتم. پگاه دوصتم اومد اونجا و لاک ظد برام. خودمم موهامو درست کردم. بعدش رفتیم کادو بخریم که اون چیزی که من می خاستم نبود. پگاه رو تا یه جایی رسوندم و رفتم ماشین رو گزاشتم خونه و با آژانس رفتم تیراژه. عطر خریدم براش. پویا و مهیاد اومدن دنبالم. مهیاد رفت شلوار بخره. من و پویا رفتیم خونه شون. یه کم با تیام دعوا کردم. بعدش با دلارام ( دختر دوست مامان پویا ) کمک کردیم و دسر و ..... رو درصت کردیم. مهیاد هم اومد و نور و لیزر و .... درست کرد. بعدش هاضر شدیم. تا 5 یواش یواش بچه ها اومدن. عماد و میلاد و امین. بعد مهنوش. بعد طناز و الناز. بعد مریم. بعد صدف و مصطفی. بعد رضا و دوستش. بعدشم کوروش و فراز. بعدشم بغیه که من نمی شناختم. فقط هومن و آویشن دیر اومدن. کلا خیلی خوش گزشت. همه ش رقسیدیم. من با همه رقسیدم. بین دخترا هم از طناز خیلی خوشم اومد.

بدبختانه مجبور بودم زود برم خونه . نه شام خوردم نه کیک!

ساعت 9:30 به پویا گفتم آژانس بگیره که نبود. خودش منو رسوند تیراژه و رفت. تیام منتذرم بود. با تیام رفتیم دربست گرفتیم و رفتیم خونه. توی راه کلی منو زد !!! منم می خندیدم. بدتر حرسش می گرفت و بدتر می زد !!! بعدشم گفت تموم شد. گفتم باشه! رفتم خونه. می دونم بازم زنگ می زنه.

10 رسیدم. بابام یه کم دعوام کرد.

تا صاعت 1 با پویا هرف زدم و کلی غیبت کردیم. بعدشم خابیدم.

صاعت 4:30 صبح دوست پسر قبلیم زنگ ظد و گفت رفته تو آی دی من و آفلاین هامو خونده. به تیام هم فحش داده!!!!

تا 7 صبح با اون داشتم جر رو بحس می کردم. یکی نیست بگه به تو چه ؟؟؟!

ساعت 7:30 دوباره خابیدم.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :