صفحه شصت و سه

امروظ سبح بعد از رفتن بابا رفتم میدون انغلاب. کتاب خریدم. بعد رفتم مغاذه علی اینا. واسه تیام یه چیزی باید می گرفتم. بعد تیام اومد و با هم رفتیم مغاذه بهزاد. من یه کاپشن و شلوار خوشگل و خوشرنگ برداشتم. تغریبا رنگ بردم بودن. بنفش و سبز فصفری. دستکش بنفش هم برداشتم. با یه کلا سبز و سفید. بوتمم مشکی بود با دوخت سبز. کلا ست خوبی شد. بعدشم که حساب کتاب کردیم. من رفتم خونه و تیام رفت شرکت.

عسر مانی زنگ زد و یه کم با هم هرف زدیم.

بعدش با دوستم نادیا رفتم برج سفید. دنبال کیف کوله برتون می گشتم. اما اونی که می خاستم نبود... بعدش یه دور زدیم و رفتیم صاندویچ خریدیم و نادیا رو رسوندم پاساژ پیش مامانش. خودمم برگشتم خونه.

تیام با بهزاد و مهدی و دوستاش رفتن فوطبال.

شب با پویا چت کردم. از چیذی ناراهته اما هنوز نگفته چی؟

فقت دارم دعا می کنم که چهارشنبه بی دردسر بریم اسکی و برگردیم. آمین.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :