صفحه شصت و شش

امروز سبح یهو تسمیم گرفتم که نرم دانشگاح. به تیام اس ام اس دادم و گفتم که نمیرم.

صاعت ۶:٣٠ اس ام اس داد من به ذوق تو بیدار شدم . نمیای؟ دلم نیومد نرم. هاضر شدم و رفتم. توی مترو شیرین اس ام اس داد که نمیاد. بهنازم که دیروز گفته بود نمیاد. منم نرفتم. با تیام رفتم شرکت. سی دی فیلمای اسکی رو نشستم دیدم. بعدش رفتیم پیش علی اینا. بعدشم رفتیم برای مامان تیام کتاب خریدیم. ضهر هم ناحار خوردیم و زود برگشتیم خونه. عسر غرار بود بریم مهمونی.

بدن درد شدیدی داشتم. خابیدم. ٧ مامان بیدارم کرد و گفت مهمونی نمیریم. تو برو. به ذور بلند شدم و هاضر شدم و تا ٩ رفتم مهمونی. خبری نبود. ساعت ١ هم خاله م اینا منو گزاشتن خونه.

خیلی زود خابیدم...  

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :