صفحه شصت و نه

سبح مامان قرس سرماخوردگی داد بهم. خابیدم. ظهر بیدار شدم . داداشی زود اومد از مدرسه. بهش گفتم ناحار رو گرم کنه. دوباره خابیدم تا داداشی بیدارم کرد. ناحارم رو خوردم. تا عسر خابیدم. تیام هی اس ام اس میداد اما هیچ کدوم رو جواب ندادم. هال نداشتم. خاب خاب بودم.

عسر دوست مامان و دخترش (فرنوش) اومدن خونه مون.

من هاضر شدم و رفتم پیش تیام. برام ٢ جفت گوشواره ی خوشگل آورده بود. با یه دستبند. بهش گفتم بره خونه تا من برم دکتر. گفت منم باحات میام. گفتم من نمی تونم ببرمت. گفت با آژانص میام.

من رفتم و اون با آژانص اومد. رفتم دکتر. دوتا آمپول داد. گفتم فقط یه جوری باشه که تا چهارشنبه خوب شم تا بتونیم بریم اسکی.

رفتم آمپولم رو زدم و با تیام با هم برگشتیم.

یه آهنگ از یاس دانلود کردم که خیلی دوسش دارم...

 

نیستی ، حالم خرابه ، تورو با یکی دیگه دیدم

داغون شدم ، مردم ، ولی باز تو رو بخشیدم

نیستی ، دلشوره دارم ، می بینم تورو تو چشماش

این تقدیر ، بی رحمه با قلبم ، عشق من ، برو نذار تنهاش

نیستی حال من خرابه ، نیستی دستام سرد سرد

چشمام تورو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه ، داره بغضمو می شکنه

من مردم و دستای تو قاتل من

رفتی از این آغوش چه راحت

و باز منم تنها و خاموش چراغم

چه بی اعتنا رفتی

نفهمیدم حس من واسه ت یه تفریحه

تو که می دونستی وجود تو ترک درد هاست

و میدوننستی نبود تو مرگ فرداست

ولی آروم آروم زیر بارون داغون

قدم می زنم و تو هم شادی با اون یارو

سراپا گوش بودم وقتی که تو داشتی حرفی

حالا که بهت نیاز دارم گذاشتی رفتی؟؟؟

باشه منم میذارم رگ این گردن

که رفتم و دیگه پیشت بر نمی گردم

ولی روزی رو می بینم که یارت سیره

از تو  با یکی دیگه از کنارت میره

به هر دستی که بدی می گیری از همون دست

این نفرین من نیست بازی زمونه ست

اون می خواد که دل تو با حرف هاش خواب شه

صبر کن بذار یه کمی یخ هاش آب شه

وقتی می فهمی چه کسی پشت روبنده

که به احساست بزنه یه مشت کوبنده

نیستی حال من خرابه ، نیستی دستام سرد سرد

چشمام تو رو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه ، داره بغضمو می شکنه

من مردم و دست های تو قاتل منه

چقدر باهات حرف دارم و چقدر خرابم

کاش لااقل بودی میدادی یه خط جوابم

تو که هی می گفتی تا ته خط باهام هستی

چرا رفتی و با درد دست و پاهامو بستی؟

چرا ؟ ها ؟ به خدا تا به من حرفی

نزنی نمیرم ، تو چرا واقعا رفتی؟

لااقل یه چیزی بگو ، بگو دوستت نداشتم

بگو از خدام بود که تو شب و روزت نباشم

یعنی قصدت از اول این بود که با من نمونی؟

حرف بزن ، تو که اینقدر نامرد نبودی

چی می گم ، اون دیگه نیست پیشم

چشم ، تو این امتحانم بیست میشم

ولی چرا از سنگه قلب ها در این شهر تاریک

اسیر کابوسم تو یلداترین شب تاریخ

کابوسی که نفس رو تو سینه حبس می کنه

و می بینم یکی دیگه تنت رو لمس می کنه

هه... داره تنم می لرزه

واسه ادامه ی خوابم حتی قلم می ترسه

ختم کلام ، رفتی از این آغوش چه راحت

وباز منم تنها و خاموش چراغم

نیستی حال من خرابه ، نیستی دستام سرد سرد

چشمام تورو با اون دید و دلم باور نکرد

نیستی و هوای این گریه ، داره بغضمو می شکنه

من مردم و دستای تو قاتل منه

**********************************************

پ.ن : دلم تنگه...

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :