صفحه هفتاد و یک

 امروز از سبح حس تابستون داشتم!!! انگار تابستونه ! هوا یه جوری بود.

تا عسر که همه ش پای تلفن با سارا و نادیا و سیما و بهناز و ... بودم. عسر هم با نادیا و افشین (برادرش) و داداشم رفتیم خونه قبلیمون پیش بچه ها. تا صاعت ٩ اونجا بودیم و بعد برگشتیم خونه. کلا چهارشنبه صوری مذخرفی بود.

تیام مهمونی ، پویا مهمونی ، مانی مهمونی ، متین مهمونی ، سارا مهمونی ، همه مهمونی...

نمی دونم کدوم ......... که با موتور هی اینجا رو بالا و پایین می کنه ! انگار مخ منو داره شخم می زنه !!!! کم مونده از پنجره بپرم پایین!!!

باید اطاقم رو مرتب کنم. مامانم گفته اگه اتاغت رو مرتب نکنی فردا نمیزارم بری اسکی !

الان باید پاشم اینجا رو جمع کنم! اینجا شتر با بارش گم میشه! وای! کی حوسله داره؟!

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸
تگ ها :