صفحه هشتاد و هفت

امروظ سبح ذنگ زدن و گفتن عموی دخترعمه م فوت کرد. غرار بود شب راه بیفتیم بیایم طهران اما به خاتر این غضیه نشد.

می خاستیم ظهر با مامان برم خرید اما نشد. غبل از ناحار خابیدم. بعد از ناحار با مامان رفتیم خرید. کلی خرید کردم. عسر هم برگشتیم. شب یه کمخابیدم. بعد بلند شدم و چمدونم رو بستم. شب هم رفتیم مسجد و از اونجا هم رفتیم خونه مامان بزرگم (مامان بابام) شب هم بعد از سریال ها خابیدیم. به زور خابم برد از بس ظهر خابیده بودم.

  
نویسنده : فرفری ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٩
تگ ها :