صفحه بیست

واااااااااااااااااای خدای من یعنی میشه.....!!!!!!!

یعنی فرناز به من امروز دروغ گفت.گفت میخواد بره خونه ولی نرفت.وقتی من از نگرانی تو دلم اشوب شده بود که نکنه یه وقت حالش تو راه بد بشه اون تو چشام نگاه کرد و گفت نگران نباش میرم خونه ولی نرفت.

خدا میدونه چه جوری امتحانو دادم از ناراحتی.برگشتنه تو ماشین امین میگفت تو چت شده ولی انقد ناراحت بودم که اصلآ نمی تونستم بهش جواب بدم.

هنوزم تو شک امروزم.اخه چرا؟

انقدر ناراحتم که اصلآ نتونستم حالشو بپرسم.اخه دلش خیلی درد میکرد امروز.خدا کنه خوب شده باشه و مشکلی براش پبش نیومده باشه.

چشامو بستم تا نبینم قلبت سهم کی داره میشه...............

**********************************************

امروز صبح بیدار شدم و مثال های آخر ریاضی رو تقلب نوشتم. بعد رفتم مترو و منتظر شدم تا پویا بیاد. تازه ٢٠ دقیقه هم منتظرش موندم . اومد و با امین رفتیم دانشگاه. توی راه هی غر زدم که می افتم و پویا هی امید می داد...

خلاصه رفتم و ساعت ١١:٣٠ امتحان دادم و فکر کنم می افتم!!! پویا برام جایزه خریده بود!! پاستیل و کیت کت !!! فکر می کرد قبول میشم. یه عالمه شرمنده شدم. یه عالمه خجالت کشیدم. تمام زحمت هاشو به هدر دادم + وقتی که برام گذاشته بود. الانم که دارم می نویسم دستام یخ کرده...

خلاصه حالم خوب نبود. قرار بود برم تیام رو ببینم اما اینقدر حالم بد بود که تصمیم گرفتم برم تهران و یک راست خونه. از پویا اینا خداحافظی کردم و رفتم. نمی دونم پویا سر چی ناراحت بود؟؟؟ اخماش تو هم بود. نمی تونستم جلوی امین چیزی بپرسم.

رسیدم تهران تیام زنگ زد و گفت اگه می تونی بیا. منم دیدم وقت دارم رفتم. با علیرضا اومدن. یه کم پیاده رفتیم. بعد علیرضا رفت خونه شون و ما هم رفتیم شام خوردیم و بعد رفتیم خونه.

شب به پویا اس ام اس دادم که ببخشید که می افتم.شرمنده ام. اونم گفت اشکالی نداره...

مانی زنگ زد و گفت فردا بیا ببینمت.

شب حالم خیلی خیلی بد بود. رفتم اینترنت حالم بدتر هم شد. نمی خوام توضیح بدم...

**********************************************

پ.ن : پویا جان من بهت دروغ نگفتم عزیزم.

پ.ن ٢ : باز هم شرمنده ام... ببخشید که اینقدر خنگم.

/ 6 نظر / 7 بازدید
آریا قلم

با احترام بدینوسیله از شما دوستان گرامی دعوت می شود تا از سایت ادبی آریا قلم دیدن فرمایید، از اشعار زیبا و مطالب مفید آن استفاده و در صورت تمایل اقدام به ثبت نام نمایید. منتظر حضور گرم شما هستیم: سایت ادبی آریا قلم www.ariaghalam.com

شهباز

سلام فرناز خانم[گل][گل] ببخشید که بی دعوت مزاحم شدم[خجالت][گل] وبلاگ دلنشینی دارید با مطالبی که بیشتر به نظر خصوصی میاد. خوشحالم و باعث افتخارم است که با شما و وبلاگ دلنشینتان اشنا شدم[گل][گل]

شهباز

شما به وبلاگ 20 سال فراغ تشریف اوردید که متعلق به نامزد من میباشد که به شما خوشامد میگویم. رعنا برای دیدن من و همچنین شب یلدا و مراسم ماه محرم از امریکا به ایران امد و بعد از چند روز به امریکا بازگشت. برای همین مطلبش نیمه تمام ماند. از شما ذعوت میکنم اگر مایل هستید و کلا این ماجرا را که به قول شما به یک رمان شبیه است را بدانید به وبلاگ من تشریف بیاورید و از ارشیو به مطلب قصه ناتمام بروید که در 5 قسمت کل ماوقعی که سر من و رعنا امد را بخوانید. باعث افتخار من است و خوشحال میشم تشریف بیاورید موفق و شاد باشید[گل][گل]

سیده مریم

[ناراحت]چرا قبلش باید سهم کسی بشه , من دعا میکنم هیچکس همسایه اتون نشه[دست]

سیده مریم

راستی قالب جدید وبلاگتون مبارک باشه[گل]

اهورا

سلام اين يکي دو دقيقه که تو وبلاگت سرک کشيدم احساس خوبي داشتم... من و دوستام در حال طراحي يه سايت جديد هستيم و معتقديم متفاوت ترين سايت ايران خواهد بود.................... توش عضو شو ! اونايي هم که بتونن به کمکشون نياز داريم! در ضمن خوشحال ميشم با حضورت وبلاگمو گل بارون کني.........