صفحه شصت و هفت

امروز سبح همه ی دوستای تیام رفته بودن اسکی. تیام تنبیح شده بود و نمی تونست بره. زنگ زدم و دلداریش دادم. بعد از سبحانه همه رفتن بیرون. من خابیدم. بدنم درد می کرد. انگار کتک خورده بودم.

ضهر مامان و داداشی اومدن. من بازم خابیدم. عسر بیدار شدم و ناحار خوردم.

تیام با اسکیت رفت بیرون.

از پویا هم خبری نیست...

/ 0 نظر / 5 بازدید